تبليغاتX
ღ♥ღنقطه ای ازعشق....point of loveღ♥ღ

ღ♥ღنقطه ای ازعشق....point of loveღ♥ღ

نمی خوام بگم دوست دارم می خوام درک کنی که دوست دارم

 

 

کاش بـودی تـا دلم تنها نبود،          تـا اسیـر غصـه ی فـردا نبود،

 

کاش بودی تا فقط باور کنی،          بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

 

 

 

آرزو دارم بفهمي درد راتلخي برخوردهاي سرد را  

مي رسد روزي که بي من لحظه هارا سر کني

مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني

مي رســد روزي کـــه شبها در کنــار عکس مـن

نامه هـاي کهنـه ام را مو بــه مو از بـر کني

 

دارمت دوست به حدی که خدا میداند
 

ایـن گفـتــه فقط بـــاد صبـا مـی داند،


مهرت ای دوست زمانی ز دلم پاک شود،

 

که همه پیکر من زیر زمین خاک شود.

 

خواهم که در این غمکده ارام بمیرم

 گمنام سفرکرده و گمنام بمیرم

                                    

                                          خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم

                                         یعنی که تو را ببینم و انگاه بمیرم

بی تو در خلوت شب ناله می کرد دل من

                                 با هر ترانه از تو خوندن گریه می کرد دل من

دیگه از این تنها ترنمی شد باشم می دونی؟

                                 سخته برام از تو جداشدن می دونی؟

به دلم وعده دادم که چشمات مال منه  

                           به خدادوست دارم ای دیگه حرف اخره

کدوم ناله شب گیر کدوم ورد شبونه


                                   کدوم طلسم و جادو دعای عاشقونه


از این گوشه دنیا به اون گوشه دنیا


                                    منو به آشیونه به یارم میرسونه

 

 

دلم واسه تنهایی می سوزه

چرا هیچ کس اونو دوست نداره

مگرچه گناهی کرده که تنها شده

جرم تنهایی چیست که هیچ کس اونو نمی خواهد؟

دیشب تنهایی از اتاقم گذشت

دنبالش دویدم ولی اون رفته بود:تنهای تنها

نیمه شب اونو مرده کنارحوض پیدا کردم.

ازگریه چشماش قرمزشده بود. 

برایش گریستم،آخه اون از تنهایی مرده بود. 

تنهایی مرد و من تنهاترشدم.

 

  در دلم بود که دلدار تو باشم                                                         

                            وای بر من که ندانستم از اول

روزی اید که دل ازار تو باشم

                           بعد از این ازتو دگر هیچ نخواهم

نه درودی نه سلامی نه پیامی

                           ره خود گیرم و ره بر تو گشایم

ران که دگر تو نه انی

                        تو نه انی

+نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت8:58 بعد از ظهرتوسط bahar | |

 

 

 

    هنگامی که مردم:   

 

           مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند سیاه بخت بوده ام

          دستانم رابیرون بگذارید تا همه بدانند از دنیا چیزی نبرده ام

          چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام

                                   و بر سنگ مزارم بنویسید:

                           که آشفته دلی بود در این خلوت خاموش    

                         او زادهء غم بود و ز غم های جهان گشته فراموش

 

 

  تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی همنفسی

حال برفتیم و همه یار شدند

خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آئینه بدانید چه هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست

یـاران  بـه خـدا  کـه بـی  وفــایـی  نکنیـد

زیـن  عـاشـق  دلـخستــه جدایی  نکنیـد

یـا  لــحظــه ی  اول  آشنــا یــی   نکنیـد

یـا تـا بـه ابـد بـی وفـایی (برعهد)  نکنیـد

 

خدا حافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ کمی غمگین

به یاد اون همه تردید

خدا حافظ به شرطی که

بفهمی تر شده چشمام 

+نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت5:22 بعد از ظهرتوسط bahar | |

 

 

 

  نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون

   نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم   

         فقط مثل تو دلتنگم اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم

  بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم

 

 

http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/saeid-raftan.jpg

 

بزرگترین حادثه:تولد

 

 بزرگترین ثروت:جوانی 

                                                                         

بزرگترین خاطره:اشنایی 

 

بزرگترین تجربه:عشق                         

 

بزرگترین ارزو:وصال

 

بزرگترین نعمت:خوشبختی                     

              

بزرگترین غم :بی وفایی

 

 بزرگترین درد :جدایی  

 

بزرگترین اندوه :مرگ

 

بزرگترین بلا :ناامیدی

 

 

+نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت1:2 بعد از ظهرتوسط bahar | |

 

 

 

 

از همه پرسیدن عشق چیست....؟؟؟؟ 

   

                 

                        

                 از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی  

 

                     

                از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت.......  کینه.

 

               ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .........   پول وثروت.   

 

              از پیری  پرسیدن عشق چیست؟  گفت............   عمر  

 

             ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت  .......از من خوشبوتر. 

 

            از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر . 

 

              

          از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر.  

 

                            ...   ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟ 

 

        ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم.

 

 

 

 *************************************************

دلم برای کسی تنگ است                   

           که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد 

 

                 کسی که زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند 

                             کسی که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند  

 

**************************************

.:. یه شعر عشقولانه ی واقعا زیبا.:.

 

گفتم نرو پرپر میشم

 

گفتی: میخوام رها باشم

 

گفتم: آخه عاشق شدم

 

گفتی:میخوام تنها باشم

 

گفتم: دلم

 

گفتی: بسوز

 

گفتی: یه عمری باز هنوز

 

گفتم: پس عمرم چی میشه

 

گفتی: هدر شد شب و روز

 

گفتم: آخه داغون میشم

 

گفتی: به من خوش میگذره

 

گفتم: بیا چشمام تویی

 

گفتی: آخر کی میخره

 

گفتم: منو جنس میبینی؟

 

گفتی: آره بی قیمتی

 

گفتم: یه روز کسی بودم

 

با من نکن بی حرمتی

 

گفتم: صدام میمیره باز

 

گفتی: با درد بسوز بساز

 

گفتم : حالا که پیر شدم

 

گفتی: که از تو سیر شدم

 

گفتم: تمنا میکنم

 

گفتی: میخوام خردت کنم

 

گفتم: بیا بشکن تنو

 

گفتی: فراموش کن منو

 

 

 

 ****************************************

.:. اینم یه شعر باحال عشقی دیگه .:.

 

گفتمش : دل میخری؟  

گفتا چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود  باز آمدم او رفته بود

دل ز دستانش بر زمین افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود !!!

 

 

*************************************

.:. اینم یه مطلب قشنگ .:.  

 

از خدا پرسیدم چی دوست داری؟

گفت :سخاوت

دیوانه گفت: حماقت

غم گفت: ملامت

کوه گفت:صلابت

معشوق گفت: نگاهت

فدای تو که گفتی: رفاقت

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت6:41 بعد از ظهرتوسط bahar | |

ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...

کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند...

تا بداني "بي تو" چه مي کشم

کاش قاصدک به تو مي گفت اين پيغام را ميرساند که اميد و آرزوهايم بي تو

آهسته آهسته در حال فرو ريختن است

 

 

عشق یعنی چی؟

می گفت عا شقم ، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم...

او رفت و تنها ماند ....

زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...

از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو....

گفت:عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!

گفت:عشق آسو دگيست ,خيال است...خيالی خوش...

گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....

گفت:خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....

گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از
 
عشقهای زود....

گفت: عشق دروغی بیش نیست....


*********************************
گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........

گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی....

گفتم:عشق درد است ...

گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...

گفتم: عشق تضاد است....

گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است....

گفتم:عشق آغاز است , دیر است و سخت است....

گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه.....


**********************************
به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام ...

گفتم عشق راز است ....

راز بین من و توست و بر ملا نمی شود ....

هیچ وقت پایان نمی یابد . مگر به مرگ.....

آهی سردی کشید....

دیگه هیچی نگفت....

سرشو انداخت پائین و آروم از پیشم رفت.....
 
 
 

 

 

 زيبارويي که مي داند زيبايي ماندني نيست پرستيدني ست / ارد بزرگ

 

 

+نوشته شده در شنبه 19 بهمن1387ساعت5:8 بعد از ظهرتوسط bahar | |

درد دل من در این کاغذ جا نمی گیرد. 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت5:36 بعد از ظهرتوسط bahar | |

 

 

کاش وقتي دلي گرفت

 

به ياد قلب شکسته اش تا صبح ستاره ها را

 

مهمان چشمانش کنيم

 

و شقايق هاي عاشق را پيشکش قلب نا آرام او

 

کاش رسم معرفت را هيچ گاه از ياد نبريم

 

کاش وقتي دلي گرفت برايش سايباني از مهرباني بسازيم

 

و دستاني را که بوي عشق مي دهند نثارش کنيم

 

+نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت5:34 بعد از ظهرتوسط bahar | |

 

 

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

 

بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

 

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

 

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

 

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

 

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

 

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

 

گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن

 

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

 

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت:

( مرگ)

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت5:9 بعد از ظهرتوسط bahar | |

 

 

تو+ عشق = زندگی

 

زندگی+ تو = آرامش

 

من- تو = دیوونگی

 

عشق+ دیوونگی = تو

 

زندگی- تو = مرگ

 

+نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت7:38 بعد از ظهرتوسط bahar | |

 

آروم نشستی رو به روم...

آروم نشستی رو به روم

به کی داری فکر می کنی ...؟؟؟

+نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت7:16 بعد از ظهرتوسط bahar | |

به چشمانه مهربانه تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را

 

تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم 

 

 به پاکی چشمانم قسم که تا ابد...

 

.....دوستت دارم !

+نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت7:14 بعد از ظهرتوسط bahar | |

 

خون و دل

 

خاک را با خون دل گل ساختم ....

 

خون دل خوردم ز گل دل ساختم ....

 

+نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت7:12 بعد از ظهرتوسط bahar | |

 

نفهمید اون که باید میدونست

بیشتر از جون هنوز عزیزه برام

+نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت7:11 بعد از ظهرتوسط bahar | |

 

بپذيريم که سرنوشت تابع انديشه هاي ماست

 

و

باور کنيم که خدا عاشق ماست

 

و

هيچ عاشقي معشوق خود را رنج نميدهد

 

+نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت7:0 بعد از ظهرتوسط bahar | |

 

 

اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا

 طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم :

عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير

شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم.


خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه

 وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه

چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد.


اونشب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بش نزديك بشم

 وباش صحبت كنم. بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم

ميريخت.    يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل

 از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب

ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه

ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه

ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به

من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم

 گفت : امشبم عروسيشه....

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت6:56 بعد از ظهرتوسط bahar | |